در جواب اون عزيز دلم كه خيلي خيلي ... هم بهش ارادت دارم كه فرموده بود به اين زودي جا زدي؟!! بايد عرض كنم كه...
من عاشق عاشق شدنم!!!
اره عزيز دلم يكي از عشقهائي كه خيلي زود راه به اين دل پاره پاره من باز كرد عشق نوشتن بود و در يك دوره نه چندان طولاني كار من دائما" مطالعه بود و مطالعه و باز هم مطالعه... و بعد هم به دست گرفتن يه مداد يا خودكار و شروع به سياه كردن كاغذهاي بي نوا. خوب پيش خودمون فكر ميكرديم با كاري هم كه قسمت سر راهمون قرار داد و حسابي سر كارمون گذاشت!!! اين سياه كردنهاي كاغذهاي بي نوا كه طرفدارهاي پر و پا قرص محيط زيست رو هم داشت يواش يواش به جونمون مي انداخت!!! (كه بابا فكر خودت نيستي اقلا" فكر درختهاي بي نوا باش كه گر و گر بريده ميشن و تبديل به كاغذ ميشن كه تو بگيري سياهشون كني!!!) به مرور باعث ميشه كه نوشته هاي ما هم قابل تحمل بشه و يهوئي ديدي مقاله تو روزنامه و مجله و بعدشم جاپ اولين كتاب و دومي و ... دعوت شدن توي برنامه هاي تلويزيوني و خلاصه سري توي سرها در اوردن!!! ولي چي شد؟؟؟ اره خودشه خود خودش اين يكي هم پيوست به ارزوهائي كه بر دل ماند!!!
نتيجه: با وجود علاقه زياد ولي اونطور كه بايد و شايد دست و دلم به نوشتن نميره.

ببین بد بخت بی نوا چطور جگرش اتش گرفته بود
که نوشت...
ارزو دارم که مرگت را ببینم
بر مزارت دسته های گل بچینم
ارزو دارم ببینم پر گناهی
مرده ای در دوزخی و رو سیاهی
جای اینکه.....
حالا کاری نداریم اون مادر مرده این شعر و برای معشوق بی وفاش نوشته یا یه نامردی که تمام دار و ندارشو بالا کشیده یا...
ولی من خدا وکیلی بر این باورم که ادم تو زندگیش نباید بد هیچکس رو بخواد حتی اونهائی رو که در حقش بدترین ظلم و ستم ها رو روا داشتن. اگه ادمی قادر باشه چشمشو رو بدی ها ببنده و حتی واسه دشمن خونی اش هم ارزوی بد نکنه باور کنین این حس مثبت بودن و مثبت فکر کردن می پیچه تو فضا و محیط زندگی خود به خود تبدیل به یه محیط مملو از عشق و محبت و امید میشه و اونوقته که یه هو باران نعمته که بباره و یه هو دیدین که دیگه همه ارزوها براورده میشن و این کمترینم دیگه این وبلاگ رو سیاه نمی کنم با...
ارزوهائی که بر دل ماند!!!

...مگه چه شه؟؟؟
...بگو چیش نیست؟؟؟ همش از ارزوهائی که بر دل ماند. همش نا امیدی. همش قسمت خالی لیوان رو دیدن. همش...
...بسه دیگه بابا. بگیم غلط کردیم راضی میشی؟؟!!
... نه بابا با این کارا درست نمیشه که نمیشه اسمشو عوض کن خلاصمون کن.
... نه بابا !! راس میگی ؟؟ هیچی نشده کلی خاطر خواه که پیدا کرده هیچ تازه سر قفلی ام براش پیشنهاد کردن!!!
اگه من از ارزوهای بر دل مانده سخن میگم به هیچوجه معنیش این نیست که ادم منفی ای هستم و نا شکری میکنم. نه... خیلی هم خدا رو شاکرم برای تمام نعماتی که به من کمترینش عطا فرموده و تمام ارزوهای معقولی رو که براورده کرده.
ولی راستی مگه ادمی با امید و ارزوهاش زنده نیست؟؟ چه اونهائی که با کمی همت دست یافتنی اند و چه اونهائی که نیاز به تلاش و کوشش و همت والا دارند و باید بردباری به خرج داد تا بهشون برسی و... چه اونهائی که به هر دلیلی بعد از مدتی کوتاه یا طولانی می پیوندن به جرگه ی !!! اره خودشه ارزوهائی که بر دل ماند
منکه فقط قسمت پر لیوان رو می بینم!! شما چطور؟؟!!
![]()
